مناعت طبع به چه معناست؟

عزت نفس و مناعت طبع – Fars News Agency معنی مناعت | فرهنگ فارسی معین مناعت طبع به چه معناست – vazeh.com مناعت طبع یعنی چه – vazeh.com بوسه داغ سکسی مناعت طبع یعنی چه؟ – sunmag.ir دانلود موزیک ویدیو شینی به نام گل سنگم استخدام لیسانس ادبیات فارسی در سال 95 یزد معنی ریدینگ های advanced 2 مناعت طبع به چه معناست؟ Archives – دریافت فایل

عزت نفس و مناعت طبع

شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) –  اگر آدمى به لطف پروردگار خویش امیدوار باشد و به او توکل نماید و خدا را به معناى واقعى«فعال ما یشاء» بداند، هرگز براى رفع نیاز سراغ غیر خدا نمى‏رود بلکه مخلوقات را فقط وسیله برآورده شدن نیازها برمى‏شمارد و حلّال اصلى مشکلات خود را خداوند مى‏انگارد.

اشاره

از جمله ويژگى‏هاى برازنده­ی يك مؤمن معتقد، عزت نفس و اظهار بى­نيازى از خلق خداست. اين ويژگى سهم مهمى در آبرومندى فرد و تكريم گوهر انسانى اوست كه طبيعتا آثار ژرفى در زندگانى، رفتار و روابط او به دنبال خواهد داشت.

ضرورت عزت نفس در احاديث اسلامى

تمنّا كردن از ديگران، از شخصيت و بزرگى آدمى مى‏كاهد. بر اين اساس، اسلام براى تكريم شخصيت انسانى، دستور داده است تا آن جا كه مى‏توانيد دست نياز به سوى اين و آن دراز نكنيد. در حقيقت، بى‏نيازى در پس پرده­d مناعت طبع قرار دارد. كسى كه عزت نفس و بزرگى دارد، هيچ‏گاه برای تأمين اندكى از نيازهاى خود، رنج خواهش از ديگران را بر خود هموار نمى‏كند و خود را پيش ديگران خوار و كوچك نمى‏سازد. عمل­كرد معصومين ما در قناعت و درخواست نكردن، بسيار آموزنده است. آنان هيچ ‏گاه براى به دست آوردن چيزى، از ديگران مطالبه نمى‏كردند و بردبارى پيشه مى‏كردند تا در زمان مناسب به خواسته­ی مشروع خود دست پيدا كنند. فقر و غنا، به داشتن مال و منال نيست. چه بسيار فقيرانى كه در حقيقت، استغناى نفس داشته‏اند و بزرگند و چه دارندگانى كه هنوز هم دست نياز به سوى اين و آن دراز مى‏كنند. اينان در واقع، به نوعى فقر و نيازمندى دچارند كه در ظاهر ديده نمى‏شود. پيامبر ارجمند اسلام درخواست كردن غيرضرورى را نشانه­ی فقر مى‏شمارد و مى‏فرمايد:

قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ وَ كَثْرَةُ الْحَوائِجِ  اِلَى النَّاسِ مَذَلَّةٌ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ؛1 كم خواهش كردن از مردم، بى‏نيازى حاضر و زياد خواهش كردن از مردم، خوارى و فقر حاضر است.

پيشوايان حق در سخت‏ترين شرايط از خود ضعف نشان ندادند و جز در مقابل خداوند، از كسى ترحم (استرحام) نخواستند. آنان به پيروان خود آموختند كه «عزت مؤمن در بى‏نيازى از مردم است.»2

البته اين سخن به معناى بى‏نيازى انسان‏ها از يك­ديگر نيست، بلكه نشان‏دهنده­ی آن است كه آدمى در روابط اجتماعى و رفع نيازها، همواره بايد حفظ عزت نفس خود را در نظر داشته باشد، همان‏گونه كه پيامبر عزتمند اسلام مى‏فرمايد:

اُطْلُبُوا الْحَوائِجُ بِعِزَّةِ النَّفْسِ؛3 خواسته‏هاى خود را با حفظ عزت نفس بخواهيد.

شأن مؤمن چنين مى‏طلبد و پيامبر اكرم(ص) نيز در برخورد با مردم چنين رفتار مى‏كرد كه جلوه­ی بى‏نيازى از ديگران در آن­ها شكوفا شود. آن جا كه پاى عزت و كرامت در ميان است، بايد روحيه­ی عزت‏مدارى را پاس داشت و به تكاپو پرداخت. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:

اِسْتَغْنُوا عَنِ النَّاسِ وَلَوْ بِشَوْصِ السِّواكِ؛4 از مردم بى‏نياز باشيد، هر چند با تركِ خواستنِ چوب مسواك.

پيامبر كرامت و عزت، در همين باره براى پرهيز از سؤال كردن مى‏فرمايد:

لَوْ يَعْلَمُونَ ما فِي الْمَسْأَلَةِ ما هَشَى اَحَدٌ يَسْأَلُهُ شَيْئاً؛5 اگر مردم مى‏دانستند در سؤال [درخواست کردن] چه [زشتى‏ها و آبروريزى‏هايى] نهفته است، هرگز كسى از كسى چيزى درخواست نمى‏كرد.

پيامبران در كمال مناعت طبع و استغنا از مردم قرار داشتند و مى‏كوشيدند تا ديگران را به ساده‏زيستى همراه با عزت دعوت كنند. پيامبر اعظم(ص) در سفارش به «ابوذر غفارى» مى‏فرمايد:

يا اَباذرُ اِيَّاكَ وَ السُّؤالَ فَاِنَّهُ ذُلٌّ حاضِرٌ وَ فَقْرٌ تَتَعَجَّلُهُ وَ فِيهِ حِسابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيامَه؛6 اى ابوذر! از سؤال كردن [اظهار نياز و ندارى] بپرهيز؛ چون اين كار، ذلت نقد است و فقرى است كه خود به استقبال آن رفته‏اى و اين كار در روز قيامت، حساب طولانى خواهد داشت.

حضرت على(ع) مى‏فرمايد:

اين سخن پيامبر را بپذيريد كه فرمود: «هر كس درِ سؤال بر خود بگشايد، خداوند درِ نياز بر او باز كند.»

چارچوب بى‏نيازى، از زبان معصومين(ع):

برخى از مفاهيم اخلاقى داراى پيچيدگى­هايى است و افراد قرائت‏هاى گونه­گونى از آن به عمل مى‏آورند. در اين ميان بهترين و شفاف‏ترين تعريف، تعاريفى است كه از معصومين(ع)، برترين اساتيد اخلاق و سترگ‏ترين آموزگاران انسانيت، وارد شده است. نيکوست در بيان تعريف عزت نفس اشاره به داستانى گويا در اين باره بشود. «شعيب» از جمله افرادى بود كه او را به شاگردى امام صادق(ع) مى‏شناختند. روزى در كنار استاد بزرگوار خويش نشسته بود و با او گفت­وگو مى‏كرد. در ميان بحث آن­ها، مردى اجازه خواست چند لحظه‏اى در محضر امام باشد. وقتى نشست به امام عرض کرد: «من يكى از ارادتمندان و دوست­داران شما هستم اما مدتى است به سختى نيازمند شده‏ام. ابتدا خواستم با كمك بستگانم زندگى خود را اداره كنم و كار خويش را سامان بخشم ولى نزديك شدن به آن­ها، جز دورى‏شان براى من ارمغانى نداشت و اظهار نياز من، سبب دورى گزيدن آنان از من شد و پاسخ منفى آنان، مرا نيز از آن­ها دل­سرد كرد. امام با مهربانى فرمود: «آن چه پروردگار از ايمان و ارادت به اوليايش، به تو ارزانى داشته بهتر است از آن چه آنان در دست دارند.» شعيب كه به دقت گوش مى‏كرد گفت: «پس قربانت گردم! از پروردگار بخواه كه ما را از ديگران بى‏نياز سازد.» امام پاسخ داد: «بى‏نيازى خوب است، ولى پروردگار خواسته كه ما روزى خويش را از دست يك­ديگر بستانيم و هر كس با تلاش خود مشكل ديگرى را برطرف كند. پس چنين دعايى درست نيست، بلكه بايد از خداوند چنين خواست كه او ما را از نيازمندى به اشرار بى‏نياز سازد، نه از بى‏نيازى به خلق خدا!8

بنابراين بر خلاف آن چه تصور مى‏شود، عزت نفس به معناى بى­نيازى كامل از خلق خدا نيست چرا كه خداوند انسان را موجودى اجتماعى آفريده كه به تنهايى و بدون كمك همنوعان قادر به رفع همه نيازهاى مادى خود نيست و در سايه­ی جامعه بايد ادامه­ی حيات دهد.

برخى دست­ آوردهاى عزت نفس

. دوستى خدا

سخن از دست­آوردهاى دورى از اظهار نياز به ديگران است. نوشته­اند روزى حضرت ابراهيم(ع) براى جستن مهمان از خانه­ی خود بيرون رفت؛ زيرا او هيچ گاه دوست نمى‏داشت كه سفره‏اى در خانه­ی خود بگسترد ولى مهمانى بر سر آن سفره نباشد. مدت زيادى دنبال كسى گشت كه او را مهمان خود كند ولى كسى را نيافت. ناچار به خانه بازگشت و ديد مردى در خانه­ی اوست. ابراهيم(ع) از او پرسيد: «تو كيستى و با اجازه­ی چه كسى وارد خانه­ی من شده‏اى؟»

مرد سه بار پاسخ داد: «با اجازه­ی پروردگارم وارد اين خانه شده‏ام.» ابراهيم(ع) در اين لحظه دريافت كه او حضرت جبرئيل است كه به اذن خدا به شكل انسانى درآمده و به خانه­ی او وارد شده است.

جبرئيل گفت: «خداوند مرا به سوى بنده‏اى كه او را خليل و دوست خود قرار داده فرستاده است تا او را بدان بشارت بدهم.» ابراهيم(ع) با اشتياق پرسيد: «او كيست تا من خدمت­گزار او باشم.» جبرئيل پاسخ داد: «او، تو هستى» ابراهيم(ع) با شگفتى پرسيد: «براى چه من خليل شده‏ام؟» جبرئيل پاسخ داد: زيرا تو هرگز از كسى چيزى نمى‏خواهى و دست نياز به سوى كسى دراز نمى‏كنى.9»

مقام والا نزد پروردگار

ابراهيم(ع) به عنوان الگوى بزرگ عزتمندى در بين انبيا و صالحين شناخته شده است چرا كه رفتار و صفت بى­نيازى او باعث چنين مقام منيعى در وى شده بود. اما در تمام اهل بيت رسول خدا(ص) اين صفت از كودكى بارز و نمايان بود. آتش بيمارى اندام پاك و مطهر امام باقر(ع) را در شعله‏هاى خود مى‏سوزاند. او كه در سنين نوجوانى به­سر مى‏برد، به­شدت ضعيف و ناتوان شده بود و پيكر او توان تحمل آن بيمارى را نداشت. مدام در بستر ذكر مى‏گفت و به خود مى‏پيچيد.

پدرش امام سجاد(ع) به رخسار زرد و رنجور فرزندش نگريست و به او فرمود: «فرزندم! چه ميل دارى؟ هر چه مى‏خواهى بگو تا برايت آماده كنم.» امام باقر(ع) با ناله پاسخ داد: «پدر جان! دوست دارم چيزى درخواست نكنم. همين كه پروردگارم حال زار مرا مى‏بيند، براى من كافى است و اگر خود چيزى بخواهد بر من مقدر مى‏كند.»

امام سجاد(ع) عرق از پيشانى فرزندش سترد و فرمود: «نيك باد سخنت. تو در مقام تكيه بر پروردگار خويش به جايى رسيدى كه ابراهيم خليل(ع) رسيده بود. او كه از هيچ کس چيزى نخواست، آن هنگام كه خواستند او را در آتش بسوزانند و جبرئيل به كمك او شتافت، از او پرسيد «آيا حاجتى دارى تا برايت برآورده سازم.» او پاسخ داد: «از هيچ كس كمكى نمى‏خواهم و همين كه پروردگار حال مرا مى‏بيند برايم كافى است و هر چه او بخواهد همان مى‏شود و او براى من بهترين پشتيبان است.»10

·       پيروى راستين از معصومين

شيعه و پيرو راستين كسى است كه در عمل بيشترين اطاعت و پيروى از اهل بيت(ع) را داشته باشد نه اين كه صرفاً در مقام اعتقاد بدان‏ها باور داشته باشد، چه اين كه  باور قلبى   مطمئناً به حوزه­ی عمل نيز سرايت مى‏كند. روزى امام صادق(ع) چشم در چشم شاگردان خود دوخته بود و آنان را با بيان رفتار پيامبر(ص) و اصحاب با وفاى او پند مى‏داد. او فرمود: «پيامبر براى محكم كردن ايمان اصحاب خود و قوى كردن پيمان­شان به آنان رو كرد و فرمود: آيا با من پيمان مجدد مى‏بنديد؟ يك­صدا گفتند: «آرى اى فرستاده­ی خدا! با شما هم­پيمان مى‏شويم.» پيامبر به آنان فرمود: «پس با من چنين هم پيمان شويد كه هرگز از مردم چيزى نخواهيد.» مدتها گذشت و اصحاب همواره در اين انديشه بودند كه بر پيمان خود استوار بمانند و از كسى چيزى نخواهند. به اندازه‏اى كه اگر روزى بر مركب خود سوار بودند و تازيانه از دست­شان مى‏افتاد به كسى نمى‏گفتند كه آن را به من بده و خود از مركب به زير مى‏آمدند و آن را برمى‏داشتند.»

سپس امام صادق(ع) فرمود: «پيروان راستين ما از كسى چيزى درخواست نمى‏كنند.»11

برخى راه­كارهاى عملى عزت نفس در سيره­ی معصومين(ع)

1. كار، وسيله‏اى براى بى‏نيازى

برخى نيازمندان چون طبع بلند دارند، همواره مى‏كوشند خود را بى‏نياز نشان دهند و به اصطلاح «با سيلى، صورت خود را سرخ نگه دارند». در مقابل، به افرادى برمى‏خوريم كه با داشتن رفاه و برخوردارى از امكانات مالى، همچنان دست نياز به سوى اين و آن دراز مى‏كنند. اينان، فرومايگانى هستند كه به­آسانى، عزت نفس خود را از دست مى‏دهند و دين و شخصيت خود را مى‏فروشند. آيين اسلام به پيروانش دستور مى‏دهد كه هيچ‏ گاه شخصيت والاى خود را به بهاى ناچيز نفروشند و براى به دست آوردن نيازهاى مادى خويش، به سوى اين و آن دست دراز نكنند. بلكه با كارورزى و كوشش، اقدام به رفع نياز خود كنن تا مجبور به زير پا گذاشتن عزت نفس خود نشوند. به همين دليل كار و كوشش تا اين اندازه در اسلام عزيز برشمرده شده است. در اين باره نوشته‏اند روزى يكى از دوست­داران امام صادق(ع) ايشان را ديد كه در روزى گرم و سوزان مشغول به كار كردن در مزرعه­ی خويش است.

جلو آمد و به امام سلام كرد و با ديدن تلاش نفس­گير امام در كار گفت: «فدايت شوم! شما با اين جايگاهى كه نزد پروردگار خود داريد و با چنان نزديكى كه با فرستاده­ی بر حق او، پيامبر خدا(ص) داريد، چرا در اين هواى گرم و سوزان كار مى‏كنيد؟»

امام در حالى كه به كار مشغول بود چنين پاسخ گفت:

براى اين كه نيازمند ديگران نباشم و روزى خود را تهيه كنم!12 در اين زمينه، از امام صادق(ع) روايت شده است كه مردى از اصحاب پيامبر اعظم(ص) دچار تنگ‏دستى و سختى شد. همسرش گفت: «كاش خدمت پيامبر مى‏رسيدى و از او چيزى مى‏خواستى. مرد خدمت پيامبر آمد و چون حضرت، او را ديد، فرمود: «هركس از ما سؤال كند، به او عطا كنيم و هركس بى‏نيازى جويد، خداوند بى‏نيازش كند.» مرد با خود گفت: «منظور پيامبر جز من نيست.» پس به سوى همسرش بازگشت و او را از اين ماجرا آگاه كرد. زن گفت: «رسول خدا(ص) نيز بشر است و از حال تو آگاه نيست. او را آگاه ساز.» مرد دوباره نزد پيامبر آمد و چون حضرت، او را ديد، همان جمله را فرمود و اين كار سه بار تكرار شد. در نتيجه، مرد رفت و كلنگى عاريه گرفت و راهى صحرا شد. قدرى هيزم بريد و آورد و به نيم­چارك آرد فروخت و آن را به خانه برد و خوردند. فرداى آن روز همين كار را كرد و هيزم بيشترى آورد و فروخت. او پيوسته كار مى‏كرد و مى‏اندوخت تا كلنگى خريد. باز هم اندوخت تا دو شتر و غلامى خريد و توانگر شد و حال او نيكو گشت. روزى خدمت پيامبر اعظم(ص) آمد و گزارش داد كه چگونه براى سؤال آمده بود و از پيامبر چه شنيد. حضرت فرمود: «من كه گفتم: هر كس از ما سؤال كند، به او عطا كنيم و هر كس بى‏نيازى جويد، خداوند بى‏نيازش كند.»13

2. توكل بر خدا، مايه­ی عزت و بى‏نيازى

اگر آدمى به لطف پروردگار خويش اميدوار باشد و به او توكل نمايد و خدا را به معناى واقعى«فعال ما يشاء» بداند، هرگز براى رفع نياز سراغ غير خدا نمى‏رود بلكه مخلوقات را فقط وسيله­ی برآورده شدن نيازها بر­مى‏شمارد و حلّال اصلى مشكلات خود را خداوند مى‏انگارد. بدين معنا كه ابتدا با دعا و توكل، عرض حاجت به خدا مى‏كند آن گاه به خلق خدا روى مى‏آورد. آورده‏اند روزى «مفضّل» نزد مولاى خود امام صادق(ع) آمد تا برف تنگ­دستى كه وجودش را سرد كرده بود با آفتاب دعاى او آب شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *