دیدار با مردی که خواب را از چشم ساواک ربود

می گفت یکی از همان روزهایی که به شدت شکنجه می شدیم از شکنجه گر خواستم که برای قضای حاجت به دستشویی بروم داخل دستشویی فقط رو به آسمان کردم و گفتم خدایا دیگر طاقتم تمام شده به گزارش با احمد احمد برای ما گفت و اینکه چقدر سال 74 سختی کشید تا این چریک مقاوم را نرم کند تا خاطراتش را به چاپ برساند همینطور گرم گوش دادن به صحبت های آقای کاظمی بودیم که به راننده گفت رسیدیم همین کوچه است از پنجره ماشین کوچه را نگاه ادامه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *