دانشجو بودیم، مادر شدیم، پیشرفت کردیم

ما شش نفر دوست بودیم که از دوران مجردی همدیگر را می شناختیم پس از ازدواج و مادرشدن ازیک طرف نمی خواستیم فقط در خانه بنشینیم و از طرفی در قبال بچه مسئولیتی داشتیم که نمی توانستیم مثل سابق فقط به خودمان و پیشرفت کردن مان فکر کنیم گروه خانواده نعیمه موحد در سالن را که باز می کنم صدای جیغ و خنده بچه ها می پیچد توی گوشم پسربچه ای در فرورفتگی یک دیوار قایم شده و وقتی من را می بیند انگشت اشاره اش را روی بینی ادامه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *